اینو مامانم چند وقت پیش برام تعریف کرد
مامانم میگه بعضی از خواباش واقعی شده و حسم ششم قوی ای داره
میگفت یه بار توی خواب دیدم که حلقه توی دستم از وسط شکسته بوده و فرشایی که شسته بودیم و اویزون کرده بودیم از بالا پشت بوم خراب شده بودن
گفت صبحش که بیدار شده متوجه شده حلقه ازدواجش از وسط نصف شده و وقتی رفته فرشا رو ببینه میبینه پاره شدن
یه بار دیگه تعریف کرد گفت یه شب خواب دیده پدر بزرگم داره به یه اقایی که چهرش پر نور بوده سجده میکرده و قرآن میخونده و ازش میخواسته که از داییم مراقبت کنه مامانم گفت فرداش صبح داییم تصادف شدیدی کرد با موتور ولی خداروشکر الان حالش خوبه
میگه که هربار انگاری یه چیزی بهش الهام میشه و دقیقا چند لحظه بد یا فرداش براش اتفاق بیفته
منم خیلی دوست دارم مثل مامانم باشم ولی نیستم😂