2777
2789
عنوان

34🙂

9 بازدید | 0 پست

پارت 34🔥

من تو اتاقم مشغول بودم سپهرم تو اتاق خودش

داشتم کتاب میخوندم که حس کردم سپهر با ینفر حرف میزنه کنجکاو پا شدم تا در اتاقش رفتم و سعی کردم خوب گوش بدم سپهر : عزیز من چرا باید بهت دروغ بگم؟.... تو گوش بده اول به حرفام .... میترا داری لجبازی میکنی... میترا عزیزم آروم باش... میخوای بیام دنبالت؟.. تو حاضر شو رب ساعت دیگه اونجام. حرف نباشه من اومدم / سریع از اونجا دور شدم و رفتم تو آشپزخونه

سپهر بعد چند دقیقه اومد بیرون نگاهش کردم پیراهن طوسی و شلوار مشکی پوشیده بود اما بدون توجه به من از خونه رفت بیرون...

همون لحظه زدم زیر گریه تحمل رفتارای سپهر رو نداشتم...

دلم میخواست چیزی بگم.. کاری کنم... اما کاری از دستم بر نمیومد..

یه آهنگ چاووشی پخش کردم و رو مبل دراز کشیدم اشکام فقط میریخت

اینقدری گریه کردم چشام پف کرده بود صورتم قرمز شده بود پا شدم رفتم آبی به صورتم زدم

شب شده بود و سپهر نیومده بود . خودم شام گرم کردم و خوردم بي اشتها بودم دو لقمه ام بزور خوردم

پا شدم رفتم سمت حموم زیر دوش دوباره گریم گرفت

بعد حموم یه تیشرت سفید و شلوارک بنفش پوشیدم

موهامو شونه کردم و بستم

تو اتاق دلم میگرفت یه پتو برداشتم رفتم رو مبل دراز کشیدم که همون موقع در با کليد باز شد سریع چشامو بستم که فکر کنه خوابم

بوی ادکلن سپهر میومد درو آهسته بست و اومد داخل

سنگینی نگاهش داشت باعث میشد خودمو لو بدم که خداروشکر صدای قدماش اومد میرفت سمت اتاقش

چند دقیقه بعد اومد نفساش رو کنارم حس میکردم یه لحظه دیدم سایه اش خم شد روم نفسم داشت میگرفت میخواستم خودمو لو بدم که گرمی لباشو رو گونم حس کردم و سریع برداشت و رفت... صدای بسته شدن در اتاقش اومد

آروم چشامو باز کردم لپام داغ شده بودن نفس نفس، میزدم داشتم خودمو لو میدادم

پتورو روی سرم کشیدم و چشام بسته شد

ماما کوچولو 👶🏻 💕، اینکه رمانی که مینویسم اسیده به روم نیارین دلم اون شبا و اون رمانای سم قدیم رو میخواد 🦦 🦦 سم ترین سایتی که میتونید پيدا کنيد اینجاست هرکی پشت اکانت لم داده و فاز برداشته تا بگی پسره از من خوشش اومده داره واسم جون میده میگن عاشقت نیست ولش کن داره باهات بازی میکنه تا بگی شوهرم با گوشی رفت گلاب به روتون تو دست شویی میگن داره خیانت میکنه مطمعن باش بچه نداری جدا شو. بگی دارم درس میخونم میگن با درس به هیچی نمیرسی کی با درس به جایی رسیده برو هنری پيدا کن ادامش بده، بگی دارم کلاس نقاشی طراحی میرم میگن پول توش نیست همه بیکارن برو یه کار دیگه بکن. بگی 22 سالمه عاشق شدم میگن سنت کمه هورمونات ریخته بهم نه داداش باید عشق رو تو 40 سالگی تجربه کنی 💩 بگی دلم میخواد ازدواج کنم میگن نه ازدواج خوب نیست تا 50 سالگی مجرد بمون با عرض احترام شاید کسی دلش ازدواج و خانواده بخواد باید تا 50 سالگی صبر کنه؟ 🦦 بگی جدا شدم میگن آفرین بهترین کار کردی بعد از اونور به خانم های مطلقه چقد حسادت میکنن و توهین میکنن 🚶 هیچ وقت خوشم نمیومد از کلمه نر استفاده کنم اما متاسفانه نر های اینجا دیگه کلا تعطیلن سگ بهشون پا نمیده میان اینجا لا به لای سایت زنونه هر نری درخواست دوستی بده به معنی اینه ننش خرابه) شاهکاره این سایت 90 درصد آدمای اینجا با آدمای تحصیل کرده که خصومت شخصی دارین 🦦 با کادر درمانم که کلا خصومت دارین🦥 فقط شماها خوبید تمام. ( ماما هم نیستم در آرزوی مامایی به سر میبرم که امسال میرسم بهش).

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

سفر با اتوبوس

farifate | 24 ثانیه پیش
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز