پارت 34🔥
من تو اتاقم مشغول بودم سپهرم تو اتاق خودش
داشتم کتاب میخوندم که حس کردم سپهر با ینفر حرف میزنه کنجکاو پا شدم تا در اتاقش رفتم و سعی کردم خوب گوش بدم سپهر : عزیز من چرا باید بهت دروغ بگم؟.... تو گوش بده اول به حرفام .... میترا داری لجبازی میکنی... میترا عزیزم آروم باش... میخوای بیام دنبالت؟.. تو حاضر شو رب ساعت دیگه اونجام. حرف نباشه من اومدم / سریع از اونجا دور شدم و رفتم تو آشپزخونه
سپهر بعد چند دقیقه اومد بیرون نگاهش کردم پیراهن طوسی و شلوار مشکی پوشیده بود اما بدون توجه به من از خونه رفت بیرون...
همون لحظه زدم زیر گریه تحمل رفتارای سپهر رو نداشتم...
دلم میخواست چیزی بگم.. کاری کنم... اما کاری از دستم بر نمیومد..
یه آهنگ چاووشی پخش کردم و رو مبل دراز کشیدم اشکام فقط میریخت
اینقدری گریه کردم چشام پف کرده بود صورتم قرمز شده بود پا شدم رفتم آبی به صورتم زدم
شب شده بود و سپهر نیومده بود . خودم شام گرم کردم و خوردم بي اشتها بودم دو لقمه ام بزور خوردم
پا شدم رفتم سمت حموم زیر دوش دوباره گریم گرفت
بعد حموم یه تیشرت سفید و شلوارک بنفش پوشیدم
موهامو شونه کردم و بستم
تو اتاق دلم میگرفت یه پتو برداشتم رفتم رو مبل دراز کشیدم که همون موقع در با کليد باز شد سریع چشامو بستم که فکر کنه خوابم
بوی ادکلن سپهر میومد درو آهسته بست و اومد داخل
سنگینی نگاهش داشت باعث میشد خودمو لو بدم که خداروشکر صدای قدماش اومد میرفت سمت اتاقش
چند دقیقه بعد اومد نفساش رو کنارم حس میکردم یه لحظه دیدم سایه اش خم شد روم نفسم داشت میگرفت میخواستم خودمو لو بدم که گرمی لباشو رو گونم حس کردم و سریع برداشت و رفت... صدای بسته شدن در اتاقش اومد
آروم چشامو باز کردم لپام داغ شده بودن نفس نفس، میزدم داشتم خودمو لو میدادم
پتورو روی سرم کشیدم و چشام بسته شد