خانوما اگه پدرتون معتاد باشه توی مجردی کلی شما رو اذیت کرده باشه و بعدش که نامزد کردین هم اذیتتون کنه و بعدش اذواج کنید و شوهرتون ازش بدش بیاد و مادرتون طلاق بگیره و شوهرتون چون میشناخته چچور ادمی بوده پدرتون
کلی به مادرتون کمک کنه و پشتت باشه
و پدرتون بازم وقتی بحث طلاق شد بیاد شمارو اذیت کنه و با شوهر و برادر شوهرتون دعوا کنن البته چون معتاده بدنش ضعیفه تفقو زدن اونارو رو نداشته باشید
بعدش گریه کنه در حالی که 3 تا دختر داره گریه کنه بگه دلم برای اون یدونه یعنی شما تنگ شده چیکار میکنید
شب خواب دیدم داره ترک میکنه منم با صدای بلند میگم خدایا خودت دستشو بگیر نمیدونم چرا دلم خیلی براش میسوزه خیلی براش گریع میکنم انگار بابام یه روح تو دیگه اش گپی اون بدنع منه بخاطر همین انگار دارم خودمو میبنم به مادرم هم خیلی ظلم شده تا جایی شده کمکش کردیم پشتش بودیم
و اون هم معتاده یه موقعخ میگم خداییی نکرده چیزیش نشه تو دلم بمونه باز افسردگی بگیرم
اما از یه لحاظ میترسم شوهرم نذارع برم
یه جورایی مطمینم نمیزاره چون خیلی رنجیده ازش
چیکار کنم