سلام خوبین من فروشندم امشب با همکارم جلوی مغازه داشتم حرف میزدم که سرایدار پاساژ که از من خوشش میاد اومد پشت سرم گفت نترسیا و من زهره ترک شدم پریدم تو هوا جیغ زدم بلند رنگم پرید نفسم بالا نمیومد و همه همکارا منو دیدن ابروم رفت خیلی خجالت کشیدم🤧
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.