دوران عقدم و لطفاً از تجربیات تون بهم بگید و راهنمایی کنید یا اگه فیلمی ببینم یا کتابی بخونم که کمکم میکن ممنون میشم بهم معرفی کنید چون من نمیخوام این روند پیش بره
میخواستم برم کلاس آرایشگری یکی از آشناهامون بهش گفته بود عروستون نمیخواد ثبت نام کنه حالا نمیدونم چی بهش گفته بود ولی من از قبل اسمم رو نوشته بودم اومد به من گفت: آره فلانی من رو دیده گفته نرگس خانم نمیخوان کلاس آرایشگری ثبت نام کنند چون خودمم اسم نوشتم میخوام شرکت کنم
کنم گفتم فکر نکنم نرگس بخواد همچین کلاس هایی شرکت کنه (میخواست به من القا کنه نمیخواد بنویسی که پولش رو شوهرم بده) منم گفتم: اتفاقاً برای دو تا از کلاس ها اسم نوشتم
بعد یه مدت دوباره یه جا بودیم گفت چیکار کردی ثبت نام کردی منم گفتم آره گفت پولش چقدر میشه ؟
گفتم 12تومن بعد نزدیک 10بار پرسید چقدر میشه؟چقدر؟ چند تومن ؟ گفتی چقدر ؟ منم هر دفعه گفتم بعد تهش میگه 12هزاردتومن گفتم اون که الان پفکم نمیدن به آدم خیلی احساس بدی بهم دست داد
بعد یه مدت هم چون ظرفیت کلاس به حد کافی نرسید برگزار نشد😐
و این هنوز روی دلم مونده فقط تونستم این قضیه رو به مامانم بگم و نمیدونم چجوری به روش بیارم یا به شوهرم بگم یه خصوصیت بدی که دارم زمانی که عصبانی میشم یا شدید ناراحت میشم جواب طرف رو میتونم به خوبی بدم ولی در غیر اون نه اصلأ نمیتونم جواب بدم یا سیاست ندارم
یا مثلاً میخواست بره چادر بگیره برا خودش گفت یه دفعه با شوهرت بریم فلان جا کنم برا خودم بگیرم تو هم بگیر در صورتی که خودش شوهر داره و من بهش نگفتم به چادر نیاز دارم ولی ظاهر چادرم بد شده و مشخصه احساس میکنم میخواست جلوی من رو بگیره که اگه چادر بگیرم گرون نگیرم که شوهرم پولش رو حساب کنه البته که دید از من آبی گرم نمیشه برای خودش گرفت
حالا نمیدونم با پدرم به روز برم بگیرم یا با شوهرم