پارت 31🌛 💕
رو مبل دراز کشیدم اونم رفت تو اتاقش تلفن خونه زنگ میخورد رفتم سمتش و برداشتم گفتم :الو/ هیچ صدایی نیومد دوباره گفتم : الو؟ / در اتاق سپهر باز شد برگشتم طرفش که گفت : کیه / نمیدونم / سپهر اومد تلفن رو ازم گرفت و گفت : الو.. الو / هیچ صدایی نیومد سپهرم تلفن رو گذاشت سرجاش و طرفم گفت : یبار دیگه زنگ زد خودمو صدا بزن بیام / باشه ای گفتم و رفتم تو آشپزخونه
چرا حسم میگفت تلفن از طرف مادرم بود..
برای شام استانبولی درست میکردم که سپهر سوئیچ رو برداشت و گفت : من شام نیستم خودت شام بخور تلفنم زنگ زد برندار / چشمامو تو حدقه چرخوندم و باشه ای گفتم اونم رفت و درو قفل کرد
خودم شام درست کردم و خوردم ساعت 9 نیم شب بود دوباره تلفن زنگ میخورد اول میخواستم بر ندارم اما یه حسی قلقلکم میداد که بردارم رفتم سمت تلفن و برداشتم : الو؟ / هیچ صدایی نیومد... دوباره گفتم مامان شمایین؟.. که دیدم یهو صدای گریه مامان اومد... قلبم داشت فشرده میشد
درست حدس زده بودم مامان بود..
اشکای خودمم صورتمو خیس کردن آروم گفتم: دورت بگردم مامان گریه نکن... مامان : بهار.. بهار مامان... دردت به سرم دخترم / هردو از شدت گریه سک سکمون گرفته بود
: جانم مامان.. جانم مامان مهربونم / میتونی حرف بزنی؟ شوهرت نیست؟ / نه ما.. مامان رفته بیرون / خوبی عزیز مامان؟ / مامان من خوبم تو خوبی؟ / قربونت برم دخترم زندگیت چطوره بهار؟ شوهرت اذیتت میکنه؟ / مامان زندگیم زیاد بد نیست سپهر اصلا کاری نداره به من / دخترم همه این روزا تموم میشه دوباره برمیگردیم پیش هم من حرف زدم 2. 3 سال دیگه از هم جدا میشین / باشه مامان تو این روزا زندگی چطوره؟ مشکلی نداری مامان؟ / من خوبه مامان بعد با گریه ادامه داد فقط تورو تو زندگیم کم دارم / گریه نکن مامان.. همچی درست میشه.. سپهر فقط بديش اینه نمیزاره با شما در ارتباط باشم / فقط کاری به خودت نداشته باشه مادر من بدرک / نه مامان کاریم نداره تازه کمکم میکنه درسمو بخونم / خداروشکر دخترم خداروشکر /