هر سری که میرفتیم دختره رو میاورد
منم مهریه بخشیدم که توافقی و زود جدا بشیم سر دوماه جدا شدم و راحت
هیچی ازش نگرفتم انگشتری که خریده بودم دادم بهش
بعد طلاقمون دختره رو سریع عقد کرد
پدر دختره مخالف بود و دختره رو از خونه انداخته بود بیرون
دختره تو خیابون تو مغازه مردم میخوابید حتی دخترعموی پسره بهم گفت همه میگفت دختره خراب و هرجاییه
دختره رو عقد کرد کلا اینو از اون شهر برد خونه اجاره کرد و حتی پسره پدر خودشو ادم حساب نمیکنه فقط زنش براش مهمه
حالا موقع من نه خونه اجاره میکرد نه جلوی پدرش ایستاد
زنشم الان بارداره زود باردار شد بچشم پسره
هیچوقتم نفرینش نکردم و کسی راجبش حرف بزنه میگم ما تفاهم نداشتیم دلیل نمیشه بدشو بگی
هیچ حسی بهش ندارم نه دوسش دارم نه ازش بدم میاد