سلام جایی نبود که بتونم خودم باشم خواستم یکم حرف بزنم وگرنه کم مونده دیوونه بشم
من هیچ محبتی ازطرف خانوادم ندیدم ودلیل هم این بود مثل خواهروبرادرام زورگو نبودم اگه چیزی میخریدن میگرفتم ونمیخریدن هیچ اعتراضی نمیکردم برعکس که برا بقیه خواهراوبرادرام خرج میکردن پدرم یه ادم عوضی بود که دوران نوجوونی ب بدنم دست میزد ومن وقتی بزرگ شدم فهمیدم اون موقع هم حس خوبی نداشتم وبه مادرم میگفتم که بگو ب من دست نزنه فحش دادناش زدناش هیچی نخریدناش تموم ظلماش درد شد ومنو جسمی وروحی ازپا دراورد الان سن ازدواجم گذشته بخاطر سلامتیم که ازدست رف ازدواج نکردم مادرم همیشه بین مافرق میگذاشت من هیچ فداکاری نبود که براش نکرده باشم امااون طرف اونایی هس ک نه احترام میزارن نه هیچی ..من بخاطر کمبود محبتی که ازطرف خانواده داشتم یکی بهم لبخند بزنه شاید ماه ها یادم نره وشاد باشم خانوادم به من ظلم کردن نمیدونم دردمو به کی بگم