*- استاد سلیم حسن مینویسد: هر کار مهم و بزرگی، باید به نام فرعون ثبت میشد تا نام او بزرگ شمرده شده و مورد ستایش قرار میگرفت (چنان که امروز نیز به نام صاحبان قدرت ثبت میشود)؛ کارهای یوسف همه بر اساس وحی بود (لأن كل شيء من وحيه هو). بنابراین، این که در آثار مصری آن موقع، مستقیم اسم یوسف آمده یا نیامده باشد، نشان و دلیل حقیقت آن احوالات قید شده در کتب نمیباشد. (موسوعة مصر القديمة ج 7 ص 107، 180)
*- محمد قاسم (مورخ) مینویسد: ورود اقوام آسیایی به مصر، اتفاقی نبود که یکبار رخ داده باشد، بلکه در برهههای گوناگون رخ میداد و حتی فراعنه مصری، با دختران پادشاهانی از آنها ازدواج میکردند. زمانی که "بنی اسرائیل" به سرزمین مصر وارد شدند، هیچ کس فکر نمیکرد که آنها تاریخ حال و آیندهی مصر را دستخوض تغییرات اساسی کنند. اما روشن است که هر گاه فراعنهی مصر از کسی یا قومی ناراحت و عصبانی میشدند، [ضمن اخراج، قتل عام و ...]، تمامی اسامی آنها، دستاندرکاران، شخصیتهای بارز و ... را پاک و محو میکردند تا شکست کاملی داده باشند. (التناقض في تواريخ وأحداث التوراة ص 528، 529)
*- کشیش ماکسیموس Maximus)) مینویسد: به غیر از داستانهایی که سینه به سینه نقل شده است، کتیبههای بسیاری وجود دارد که مؤید داستان کنعانیان در مصر میباشد.
او مینویسد: در کاوش در سرزمین کنعان، کتیبههایی به دست آمده که گواه بر کوچ آنان به 300 کیلومتری قاهره میباشد و نقاشیهایی از 1890 سال قبل از میلاد وجود دارد که ورود بازرگانان جهت معامله یا تهیه گندم در دوران قحطی را نشان میدهد.
او میافزاید: در کاوش یک قبرستان خانوادگی مربوط به قرن 16، کتیبههای قدیمی به دست آمده که داستانهای مشابه قصه حضرت یوسف (علیه السلام) در آن نوشته شده است و حتی به قحطی چند ساله و توزیع گندم تصریح شده است. در کتیبهای مربوط به عصر هیکوسها (Hyksos)، دقیقاً به مسئله قحطی وحشتناک، مدیریت فرماندار در توزیع و ... تصریح شده است. (المرشد الجغرافي التاريخي للعهد القديم ص 59، 60)