من شرایط زندگیم جوری هست که یک فصل از سال بخاطر زمین های کشاورزی توی شهر خودمون نیستیم و باید بریم شهرستان
توی شهر خودمون خونه ما از خونه خانواده شوهرم جداست
اما توی شهرستان توی یک ساختمون هستیم
متاسفانه یا خوشبختانه من چند ماهی هست باردار شدم و از وقتی باردار شدم برای غذا یک روز در میون میرم خونه پدرشوهرم و خونه مامانم
هر سری که میرم خونشون یه تیکه یا حرفی میزنه که اعصاب منو به هم بریزه
من مدتی بچه دار نمیشدم و تنبلی تخمدان داشتم اما به لطف خدا فروردین طبیعی باردار شدم
تا قبل از بارداری تیکه میومد که چرا بچه دار نمیشین و بزارین چهار تا بچه گیرتون بیاد
الان هم که همش تیکه میاد و خیلی براش مهمه که بچه پسر باشه تا به قول خود احمقش خودش تربیتش کنه
اما واقعا من ادمی هستم ک نه از خودش نه از تربیتش نه از هیچکدوم از اعضای خانواده همسرم خوشم نمیاد
از طرفی بچه دختره و منو شوهرم عاشقشیم
اما اینقدر مارمولکه مطمئنم میشینه زیر گوش شوهرم حرف مفت میزنه و اونو شیر میکنه تو روی من وایسه
اوایل جواب تیکه هاش نمیدادم اما بعد تا مدت ها اعصابم قاطی میشد و عصبی میشدم و تپش قلب میگرفتم
اما جدیدا جواب های دندون شکنی بهش میدم
مثلا اون روز داشتم میگفتم چقدر فلانی شانس داشت زود پدرشوهرش مرد و اون موند و کلی ارث و میراث
از طرفی این ادم سال به سال یادش به دخترش نبود از وقتی من عروس اینا شدم مادرشوهرم یادش داده که اولویتش اول دخترش باشه بعد پسرش
و خیلی چیزاو کارا هست ک برای پسرش انجام نمیده اما برای دخترش انجام میده
حالا این زیاد مهم نیست بیشتر همون رو اعصاب بودنش برام مهمه
چیکار کنم که دیگه توی هیچ چیزی از زندگیم دخالت نکنه و تیکه نیاد ؟