شوهر سر به زیر و مثلا چشم پاکی داشت وضع مالیشم بد نبود از بیرون همه چیز خوب بنظر میومد مخصوصا اینکه ازدواج دومش بود و قبلا یبار تو عقد از پسر عموش جدا شده بود اونم فقط بخاطر دعوای خانواده ها ، که بچه هارو مجبور کردن جدا بشن . همه فکر میکردن خوش شانسه و حسادت میکردن .
دوست بیچارم یه روز اتفاقی توی گوشی شوهرش میبینه عکسای جاهای خصوصی خودش و شوهرش رو توی تلگرام برای کسی فرستاده و حرفای چرت و پرت زدن ، به شوهرش میگه اینا چیه اونم پرو پرو برمیگرده میگه حالا که خودت فهمیدی میای فلان رابطه داشته باشیم ؟
دوستمم بیچاره فقط لباساشو جمع میکنه و فرار میکنه میاد خونه پدرش اولش هم روش نشده چیزی بگه فقط گفته دیگه نمیخوامش
ولی بعد که دید خانواده همسرش داستان سرایی کردن حقیقت رو با مدرک به همه ثابت کرد و الان درگیر کارای طلاقشه