یه ساله که با یک نفر تو رابطم
هر دومون به هم وابسته شدیم و خیلی همو دوست داریم
متاسفانه بخاطر کار بابام مجبوریم این شهر رو ترک کنیم
از وقتی فهمیدم یه ریز دارم گریه میکنم اشکام بند نمیاد خدایا خسته شدم قلبم درد میکنه اگه ما دو تا قسمت هم نبودیم چرا ما رو با هم آشنا کردی اون اولین پسری بود که باهاش رفتم تو رابطه، منم اولین دختری بود که باهام وارد رابطه شده ما عشق اول همدیگه ایم ، به هیچ وجه این عشق فراموش نمیشه مخصوصا برای من که ادم احساساتیم ،قلبم داره تیکه پاره میشه،چشمام دارن جر میخورن،خدایا دارم میمیرم چیکار کنم آخه
افسردگیم داره برمیگرده💔
واقعا تو این یه سال خیلی خوشحال بودم ، مطمئنم دیگه هیچ کس منو اندازه این پسر دوست نخواهد داشت،متاسفانه جلو هم نمیاد واسه خواستگاری،چون جرئت نداره و این بزرگترین عیبیه که داره
نمیدونم چی قراره به سرم بیاد فقط خدایا بدون خیلی دلگیرم ازت همین