قرار بود با شوهرم این چند روز رو بریم مسافر گفتم نمیخواد هزینش زیاد میشه بیا بریم لباس بخر نداری گفت نه امروز میگم فردا بریم امامزاده داشتم وسیله آماده میکردم گفت فردا جایی نمیریم الان میگه آماده کن بریم بیرون میگم کجا میگه تو چیکار داری وایساده هر چی از دهنش در آمده میگه بهم دلم خیلی شکسته انگار خدا صدامو نمیشنوه وقتی به این فکر میکنم ۵ سال کار کردم دادم بهش تا قرون آخر از همه چیم زدم دلم آتیش میگره منم گفتم آدم میره بیرونکه دلش خوش باشه خودت برو من نمیام از وقتی بچه دار شدیم همش بهم میگه تو بلد نیستی فلانه خستم کرده بعضی وقتها انقدر سر بچم بهم حرف میزنه دیگه نمیتونم دخترمو تحمل کنم خسته شدم برا من یه گلسر نمیخره برا مامانش روسری خریده بود تازه مامانش میگه برا منم از این انگشترا که دستته بخر میگه باشه من بگم میگه یا خودت داری یا ندارم
انسان بودن خود به تنهایی یک دین خاص است که پیروان چندانی ندارد.