نمیدونم من زیادی حساسم یا واقعاً رفتار خانوادهام طبیعی نیست.
من ۲۶ سالمه و خواهرم ۳۵ سالشه. احساس میکنم مادرم و خواهرم همیشه در زندگی شخصیام دخالت میکنن و هر وقت هم مرزبندی میکنم، ناراحت میشن.
مثلاً همین دیشب به من میگفتن که باید خانواده همسرم رو از ته دل دوست داشته باشم و با پدرشوهرم گرمتر رفتار کنم. وقتی گفتم احساسات آدم زورکی نیست، قبول نکردن .همیشه خواهرم اولاد برتره و همش فقط پوئن مثبتش آشپزی و بشوربسابشو میگن با اینکه خیلی مادر و پدرمو تحقیر کرد و حتی مادرمو جلوی شوهرش زد و از خونه بیرون کرد و همش با مادرشوهرش سرجنگ داره....
در حالی که من با خانواده همسرم و خودم محترمانه رفتار میکنم؛ کمکشون میکنم، وقت میذارم و بیاحترامی هم نمیکنم، ولی معتقدم دوست داشتن واقعی چیزی نیست که بشه به آدم تحمیلش کرد.
این فقط یک نمونه است. قبلاً هم بارها در کارهای شخصی من دخالت کردن. حتی یک بار جلوی بچههای خواهرم، من و خواهرم سر یک حرف زشت بحثمون شد و مادرم و خواهرم با هم من رو کتک زدن که چرا این حرف رو جلوی بچهها زدم؛ در حالی که خودشون بارها جلوی همون بچهها حرفهای بدتر از اون رو زده بودن.
حس میکنم چون خواهرم از من بزرگتره، فکر میکنه حق داره درباره همه چیزم نظر بده و مادرم هم معمولاً طرف اون رو میگیره.
واقعاً خسته شدم. دوست دارم بدونم از نظر شما این رفتارها طبیعی محسوب میشه؟ اگر جای من بودید، برای اینکه هم مرزهای شخصیتون حفظ بشه و هم تنش کمتر بشه، چه کار میکردید؟خستم ازشون مهرشون از دلم بریده..فعلا هم عقدم خونه خودمون نرفتیم وقتی خواهرم میاد بابام میگه مهمونه و من باید مثل کلفت باشم..زیر لب فحشش میدم.جاشو جمعع نمیکنه غذای صبحونه بچه هاشو نمیشوره وقتی میخواد بره میگه پاشو یه چیزی بپز برای مامان بابا....خودشیرین:))