بیشعور
به مامانم فحش داد بهش گفتم چرا فحش میدی توام که شدی مثه بابای نامردمون که خونه رو آشوب میکرد بخاطر زنای خراب
حالا اون گورشو گم کرده تو داری مارو عذاب میدی
یهو به منم فحش داد
اومد سراغ منم
ما مشت میکوبید تو سرم سیلی زد بهم
کل خونه نابود شد فرش ها همه جمع شدن
اون سه تا میزد من یکی
من چون داروی اعصاب میخورم بدنم مثه سابق که رزمی میخورم ورزیده نیست
با مشت میکوبید تو سرم خیلی درد میکنه سرم
الان همینجوری دلم ضعف رفته افتادم تو اتاق دارم
آخ اگه بخدا تشنجی نبودم مشکل صرع و اینا نداشتم اندازه گاو میزدمش
به نظرتون چطوری باهاش برخورد کنم ؟
خیلی برام سخته
من ازش بزرگترم
روزی که اومد دنیا یادمه
من گرفتم بوسش کردم
حالا منو که خواهر بزرگترشم میزنه 😔
خیلی غصه دارم به خدا
اون از بابام
اینم از داداشم
فرق سرم داره منفجر میشه از بس با مشت کوبیده تو سرم
الآنم رفت بیرون
صدای تیکه تیکه شدن غرور و وجود و عزت نفسم رو شنیدم
از بغض گلوم داره می ترکه