واقعا خدا را شکر که اون روزای بد گذشت یک سال و نیم پیش مادرم بود با کلی منت و قهر و غیظ
سال بعدش پیش مادر شوهرم بود
سه سالم کرونا بود کم میرفتم سرکار یا میبردمش با خودم
بعدم که بزرگ شده رفت مدرسه
ولی واقعا دوران بدی بود همین استرس همین که میدیدم بچه چه جور زجه میزنه گریه میکنه وقتی من میرم برام بدترین روزای عمرم بود