اول: اونایی که اصلاً نمیخوان تغییر کنن، معمولاً یه دلیل دارن:
۱. اضطراب براشون آشناست = امن
آدم اضطرابی توی دلشوره و نگرانی بزرگ شده. آرامش براش غریبهست، حتی ترسناک. مثلاً کسی که توی خونه پرتنش بزرگ شده، توی رابطه آرام حس میکنه "یه جای کار میلنگه".
۲. تغییر یعنی "اشتباه کردم"
باورشون اینه: «اگه من تغییر کنم، یعنی قبلاً اشتباه میکردم و این خیلی شرمآوره.» پس ترجیح میدن همه چی رو گردن بقیه بندازن.
۳. اضطراب بهشون قدرت میده
کنترل کردن، چک کردن، پیگیری کردن - همه اینا بهشون حس "دست بالاتر" میده. اگه آروم بشن، میترسن از دستش بدن.
۴. بعضیها اصلاً نمیبینن مشکلی هست
فکر میکنن "من عاشقانه دوست دارم، اون سرده". نمیبینن که چسبندگی و کنترل، عشق نیست.
اما نکته مهم:
همه آدمای اضطرابی اینطور نیستن. خیلیا میان سراغ درمان و تغییر. اونایی که نمیان، معمولاً:
- از درون به اندازه کافی درد نکشیدن (درد محرک تغییره)
- یا درد رو گردن دیگران میندازن