پسرم و حس میکنم واسه هیچکس اهمیت ندارم حتی مادرم مسافزت کیش رفتم حتی یبار زنگ نزد بگه سالم رسیدی بلایی سرت نیومد ولی این یکی داداشام خواهرام دقیقه ای امارشون میگیره دیشب تا دیرووقت بیرون بودم هیچوقت سابقه نداشتم دیر برمخونه یبار زنگ نزد بگه کجایی مردی زنده ای بعد جالبه همیشه طلبکاره ازم هیچکاری برام نکرده یبار سکته کرد فکر کرد دیگه میمیره تو همه جا بچها منو صدا زد گفت خیلی اذیتت کردم حلالم کن دوبارع که سر پا شد روز از نو روزی از نو هیچوقت نفهمیدم این مادر فداکار که همه میگن چیه کاش پول داشتم جدا میشدم از این همه عذاب که تمومی نداره خیلی بده پولندارم پس انداز ندارم کارم از دست دادم بدهکارم هستم دروغه میگن پسر بیپول فقط مادرش دوسش داره بخدا اونم دوسش نداره