۲۰ سالمه من یکسال درگیر بودم وسواس داشتم
تک فرزندم چون کسیو نداشتم میدونمممم اشتباه کردم به بابام گفتم
من سر یه جریانی رابطه نبود بخاطر ضربه با پا ،
موتور سوار شدم سر مانع که رفت از جلو تا پشتم تیر کشید رفتم دکتر ترسیده بودم
دکترای مختلفی رفتم هر کدوم یه جور منو میترسوند و عیب میتراشید تا اخر فرستادنم کارشناس تا نظر آخر اون بده
کارشناس گفت هایمنم نسبتا ارتجاعی و بدون خونریزی هست .
خانوادم بابام و حتی قومیت ما خیلی تعصبی و احمق و بی سوادن خانوادم کلی تو سرم کوبیدن مگه میشه تو حتما کاری کردی داری اینجوری میگی من بی گناه بدبخت
دیشب بابام مامانمو شست میگه خواستگار اومد چییی بگیمممم بگیم مشکل دارههههه
همش وسواس گرفتم نکنه پاره شه اخه خیلی اذیتم تو نشستن ورزش تعطیل کردم درس تعطیل کردم زندگی زهر مارم شده
بلفرض اگه پاره بشه از بابت وسواسم میپرسم حتی نامه هم گرفتم سه ماه پیش ولی چون حساس شدم همش ضربه میخورم از داداش کوچیکم این وسط فیستول شدم
اگه جای من بودین چطوری ازدواج میکردین
من خودم ادم روشنفکری نیستم که بخوام با ادم روشن فکر ازدواج کنم تو این سایت خیلیا خونریزی نداشتن شوهراشون چیزی نگفتن خیلیاشونم سرکوفت شنیدن
تصمیم درست چیه توی ازدواج نگید برو درستو بخون الان نمیتونم کل مغزم پره ازین ترسا