(دادم هوش مصنوعی)
مرا خمیده و کج کردی،
صفورای عزیز، پاسخم را دادی.
وای دل، ای دل، وای جوانی!
وای صفورا، پشتم را شکستی و جگرم را سوزاندی!
این همه آرزو و هوس، این پیغام از کجاست؟
شبِ کفرآمیزِ پنهان و این تنهایی...
وای دل، ای دل، وای جوانی!
وای صفورا، پشتم را شکستی و جگرم را سوزاندی!
آن روز تو را دمِ درِ حصار دیدم،
چشمانم خشک بود، به دیوار تکیه زدم.
چه کنم که زیر سایهٔ درختم؟
محمد و آرزوی من (یا: محمّد و تَما) در رنج و ناراحتیاند.
برای تو خم شدم و زمینگیر،
برای تو ای برادر، رنگ از تنم پرید.