2777
2789
عنوان

🦋🦋

15 بازدید | 0 پست

تو را با غیر می بینم، صدایم در نمی آید

دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید


نشستم، باده خوردم، خون گریستم، کنجی افتادم

تحمل می رود اما شب غم سر نمی آید


توانم وصف جور مرگ و صد دشوارتر زان لیک

چه گویم جور هجرت چون به گفتن در نمی آید


چه سود از شرح این دیوانگی ها، بی قراری ها؟

تو مه، بی مهری و حرف منت باور نمی آید


ز دست و پای دل برگیر این زنجیر جور ای زلف

که این دیوانه گر عاقل شود، دیگر نمی آید


دلم در دوریت خون شد، بیا در اشک چشمم بین

خدا را از چه بر من رحمت ای کافر نمی آید

.

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2828
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز