2777
2789
عنوان

بی نام

18 بازدید | 0 پست

پیر خرد، یک نفس آسوده بود، خلوت فرموده بود.


کودک دل رفت و دو زانو نشست، مست مست.


گفت:« تو را فرصت تعلیم هست؟ »


گفت:« هست. »


گفت که:« ای خسته ترین رهنورد! سوخته و ساخته هردو دهر! بر رخت از گردش ایام گرد!

چیست برازنده بالای مرد؟ »


گفت:« درد! »

2829
2828
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز