داستان زندگیم تو تاپیکای قبلیم هست
پسره اومد پیام داد گفت بخدا من کسیو که خودم نخاستم برام رفتن خاستگاری حالا هم هیچی نشده نه نامزدی ن عقد خواهرام چسبیدن به دختره هی بهش پیام میدن عروس گلم این پسره همش داره کاری میکنه بهم بخوره خواهرانش گیر دادن حالا بهم گفت برگرد من بهمش میزنم من تورو میخام
حالا این داد و بیداد راه انداخته که من اینو نمیخام خواهرش فک کرده من پرش کردم زنگ زده بهم میگه تو خودت دختری چرا زندگی این دخترو خراب کردی گفتم من اصن خبر از هیچی ندارم ولی تو که دوست صمیمی من بودی چرا زندگی منو خراب کردی من دختر نبودم🥲
واقن نمیدونم چی کنم این پسره منو خیلی دوست داره انقد گریه کرده که برگرد بخدا من تورو میخام خانوادش ولی از من متنفرن