حال روحیم تو بدترین نقطست
الکی اشکم میریزه
اشتها ندارم
فک و چونم از فکر زیاد درد میکنه
شبا تو خواب حرف میزنم
خواهش میکنم دعا کنین تموم شه من حتی جرات خودکشی هم ندارم چون میترسم میترسم نجاتم بدن و وضع بدتر شه
میترسم بزنن تقصیر نامزدم در حالی که تقصیر اون نیست
میترسم بابام فکر کنه که کم گذاشته واسم در حالی که همیشه پشتم بوده و صدمو گذاشته
من از درون دارم ذره ذره نابود میشم فقط مرگ میتونه کمک کنه