: من تازه نامزد کرده بودم که بعد از نامزدی ،پسره برای اولین بار به خونمون اومد
مادرم پسره رو به اتاق من آورد که کمی با هم بشینيم و همديگرو ببینیم،
یک دو دقيقه بعد مادرم چای و حلوا آورد پیش ما گذاشت و رفت و در رو بست،
نامزدم حلوا خوردن رو شروع کرد
ازش پرسیدم که از حلوا خوشت اومد؟
گفت:آره
بعدش گفتم: من درستشون کردم😊☺️
بهم نگاه کرد و هيچي نگفت،
تو دلم گفتم اين چقد بی فرهنگه، هیچ تعريفي نکرد ازم،
بیرون اومدم و از مادرم پرسيدم که حلوا رو کی پخته بود؟
مادرم گفت: حلوا رو نامزدت از خانه خودشان آورده بود.