مجرد بودم بارها شده بود مورد ازار و اذیت کلامی مردها قرار میگرفتم الان یادم اومد حالم بد شد چرا مصلا یه زن نمیتونه راحت و اسوده برا خودش بچرخخه و راحت باشه یادمه یه نوجوون ساده و دراز بودم قیافمم جالب نبود ولی همین که از خونه میزدم بیرون یه مرد چهل و پنج ساله مریض میوفتاد با ماشین دنبالم عقلم نداشتم به کسی بگم مثل سگ ازش میترسیدم کابوسم شده بود و صدتا مورد زگیل دیگه که دوران دانشگاه دویست بار میگفتم دوس پسر دارم باز گیر میدادن بهم