2777
2789
عنوان

دوری از شوهر

315 بازدید | 30 پست

بچه ها خانومای عاقل بیاید بهم مشورت بدید

شما اگه باشید توی شرایط تعطیلات مثلا دو یا سه روز بدون شوهرتون میری خونه اقوام مثلا عمه یا دخترعمه ی خودت بمونی؟

من از وقتی عقد کردم تا حالا حدود پنج سال میگذره یک شب هم از هم جدا نبودیم ، از این زوجای لوس نیستیما 😂 موقعیت خاصی پیش نیومده که چندروز جدا باشیم

حالا برای این تعطیلی هفته آینده شنبه تا دوشنبه خیلی دلم میخواست برم پیش عمه و دختر عمم دو سه روز بمونم، شوهرمم گفت برو اشکال نداره اگه تو بری منم میرم سرکار کارمو جلو میبرم( کارش دست خودشه تعطیل نیست میتونه بره سر پروژه پیش ببره) و شبا خونه مامانم میمونم،

حالا من دو دلم نمیدونم به صلاحه که من برم اونجا یکمی دور باشم عزیزتر بشم😋 اجازه بدم دلش برام تنگ بشه

یا اینکه اگه نرم و اجازه ندم تنها خونه مامانش باشه

مامانش آدم بدی نیست ولی اهل دخالته میترسم زیادی بشینه پیشش چرت و پرت بگه البته شوهر منم دهن بین نیست

از طرفی مامانم میگه چه اشکالی داره بذار دو روز خونه مامانش بمونه بهش فضا بده دلتنگ تو بشه همیشه ور دل هم نباشید 😅


بگید نظر شما چیه؟ خوبه آدم گاهی شوهرشو با مادرشوهر تنها بذاره بره یا نه همیشه بالاسر زندگیش باشه؟

فقط 7 هفته و 3 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40

یکم جدا شو ازش نفس بکشه

فرزندم،ازملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم.امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد. روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی    خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز. روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد، این روزهادارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

اولشو خوندم ۵سال عقدی

هرکجا هستم باشم آسمان مال من است پنجره فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است. ⛔️ آقایون اینقدر درخواست ندبد گرفتید چی شد⛔️از برچسبهایی مثل «مطلقه»، «بیوه» یا «نازا» بیزارم؛ آدمها را با قلب و انسانیتشان بشناسید، نه با عنوانهایی که به آنها میدهیدزندگی گذشته و حتی تجربهی طلاق، پایان من نبود؛ بخشی از مسیری بود که مرا ساخت و برای ساختن آیندهای بهتر، قویترم کرد.امروز خودم را همانگونه که هستم دوست دارم؛ با تمام تجربهها، سنم و مسیری که پشت سر گذاشتهام..پسرم؛ تمام دنیای من.

اینم بگم من الان اوایل هفت ماهگی حامله هستم سنگین شدم سختمه ، اگر خونه بمونم مادرشوهرم بی ملاحظه هر تعطیلی زود ساکشو جمع میکنه پامیشه میاد خونم میمونه و اصلا هم اهل کمک نیست باید خودم صفر تا صد پذیرایی کنم تازه دخترشم با شوهر و بچه ها میکشونه خونه من و واقعا هلاک میشم از شدت کار اصلا رعایت حاملگی منو نمیکنن

ولی اگه خودم بمونم خونه عمم و خونه نباشم مجبوره بشینه سر زندگی خودش


فقط 7 هفته و 3 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
من هر هفته میرم ۱ روز خونه مامانم میمونم اونم خونه مامانشه

خب مادرا باهم فرق دارن بعضی مادرا اهل دخالت نیستن ولی بعضیا کمی وزه هستن

فقط 7 هفته و 3 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
نه بابا کلا چندماه عقد بودم الان سر زندگیمم باردارمکلا گفتم ۵ ساله جمعا

اوکی

تنها نرو

من شخصا ن دوست دارم برفرض شوهرمم بزاره

اصلا نمیرم

هرکجا هستم باشم آسمان مال من است پنجره فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است. ⛔️ آقایون اینقدر درخواست ندبد گرفتید چی شد⛔️از برچسبهایی مثل «مطلقه»، «بیوه» یا «نازا» بیزارم؛ آدمها را با قلب و انسانیتشان بشناسید، نه با عنوانهایی که به آنها میدهیدزندگی گذشته و حتی تجربهی طلاق، پایان من نبود؛ بخشی از مسیری بود که مرا ساخت و برای ساختن آیندهای بهتر، قویترم کرد.امروز خودم را همانگونه که هستم دوست دارم؛ با تمام تجربهها، سنم و مسیری که پشت سر گذاشتهام..پسرم؛ تمام دنیای من.

نه بابا کلا چندماه عقد بودم الان سر زندگیمم باردارمکلا گفتم ۵ ساله جمعا

اوکی

تنها نرو

من شخصا ن دوست دارم برفرض شوهرمم بزاره

اصلا نمیرم

هرکجا هستم باشم آسمان مال من است پنجره فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است. ⛔️ آقایون اینقدر درخواست ندبد گرفتید چی شد⛔️از برچسبهایی مثل «مطلقه»، «بیوه» یا «نازا» بیزارم؛ آدمها را با قلب و انسانیتشان بشناسید، نه با عنوانهایی که به آنها میدهیدزندگی گذشته و حتی تجربهی طلاق، پایان من نبود؛ بخشی از مسیری بود که مرا ساخت و برای ساختن آیندهای بهتر، قویترم کرد.امروز خودم را همانگونه که هستم دوست دارم؛ با تمام تجربهها، سنم و مسیری که پشت سر گذاشتهام..پسرم؛ تمام دنیای من.

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز