رابطهمون اولش نزدیک بود...
اونقدر نزدیک که فاصلههامون فقط به اندازهی یک قدم، یک آغوش، یک «بمون پیشم» بود.
اما کمکم زندگی، تصمیمها، مسیرها... همهچیز دستبهدست هم داد تا رابطهای که همیشه کوتاه بود، تبدیل بشه به یک لانگ دیستنس واقعی.و از همون روزی که فاصله بین ما بزرگ شد،
دلتنگی هم بزرگتر شد...
انگار هر کیلومتری که بینمون اضافه شد، یک تکه از قلبم رو با خودش برد و گذاشت کنار تو.دلتنگیات توی این رابطهی دور، یه جور حضورِ غایبه؛
تو نیستی، اما نبودنت همهجا هست.
تو دوری، اما فکر کردن بهت از هر چیزی نزدیکتره.
گاهی پیامهامون، تماسهامون، عکسهامون...
همهشون مثل چسبهایی هستن که سعی میکنن این فاصلهی بزرگ رو نگه دارن،
اما دلتنگی همیشه از همهچیز قویتره.
رابطهمون شاید از نزدیک شروع شد و به دور رسید،
اما احساسم بهت مسیرش برعکس بود؛
هرچی فاصله بیشتر شد، عشقم نزدیکتر شد.دلتنگی تو برای من فقط یک حس نیست...
یک یادآوریه؛
یادآوریِ اینکه هنوز هستی، هنوز مهمی، هنوز قلبم با تو راه میره—حتی از دور 🤍✨
👼🏻Erfan👼🏻