الان این فکرو میکنی
منم همینجوری بودم که انگار دشمنمن نمیزارن من عشقمو زندگی کنم اذیتم میکنن و فلان . بی رحمانه رفتار میکنن
ولی الان که گذشت دیدم ارزششو نداشت
مامانم چقد گریه کرد که نکن
الان میبینم کاش نمیکردم کاش
فقط بعدش ازش عذرخواهی کردم گفتم مامان ببخشید غلط کردم اشتباه بوده
بازم مامنم برگشت گفت اشکال نداره من پیشتم هرچی شه
اونجا دیدم دشمن نبوده هم تیمی بوده که من کور شده بودم نمیدیدم