سوال:مشورت
مادرشوهر من ازدواج دوم کرده بعد اون اقائه خیلی مقیده خیلی محرم نامحرم سرش میشه از اونا ک اذیت کنندست اخلاقش (ما خودمونم رعایت میکنیم ولی اون چیز عجیبیه)بعد من سال پیش دستمو جراحی کردم یعنی خیلی یهو نصفه دستمو بریدم ب مادرشوهرم ک زنگ زدیم بیاد خونه پیش پسرم شوهرش آورده بودتش ولی دیگ رفته بود منتظر نمونده بود ک ببینه کمکی چیزی لازمه اصلا یا نه فردا صبحشم ک عمل شدم دیگ اصلااا برا عیادت هیچ وقت نیومد فقط تلفنی صحبت کرد و حالمو پرسید ک اونم مادرشوهرم ب شوهرم گفته بود ک اون نمیخواست حرف بزنه من مجبورش کردم!حالا دیگ موقع زایمانم ک نیومده بود و اینارو نمیگم ک حالا شاید اون موقعه گفته زایمانه درست نیست برم! بماند ک قبلا زایمان من اون عمل شد ما موقعی ک اون اتاق عمل بود بیمارستان بودیم بعد عمل بالا سرش بودیم دوبارم بیمارستان و تو خونه رفتیم عیادتش ولی اون اصلا به یه ورش نبود مارو!!
همیشه هم خونشون رفتنی کل حرف من و اون یه سلامه یه خدافظ
دیروز خواهرش مرده شوهرم عصر رفته مراسمشون مادر و پدرمم رفته بودن ولی من نرفتم اصلام نمیخوام برم برام مهم نیست
مادرشوهرمم اخلاقش طوریه ک اگ ناراحت بشه هم ب روم نمیاره چون میدونه منم از شوهرش ناراحتم.
حالا این ک نمیرم کار درستیه؟
ایشون اصلا ادم مهمی تو زندگی ما نیستن ولی خب بحث انسان بود و به واسطه ازدواجشون یه آشناییتی هست ک این انتظارو ایجاد میکنه
چیکار کنم ب نظرتون؟اصلا نمیدووونم