اینی ک دارم مینویسم ادامه تاپیک قبلیه .
اینم بگم ، رابطمون لانگه و این همه سال پای هم وایسادیم . میدونم دوتامون سنمون کمه واقعا و شاید یه ذره مسخره باشه حرفام.
ولی خب واقعا عشق بینمون یه عشق بچگی و.. نیست.. مثل روابط امروزی که به چند ماه نکشیده تموم میشن.
کلا سالی سه بار میبینمش ، ی بار عید ، دوبار تابستون..
با این وجود برای دیدن هم صبر میکنیم و..
و کلی هم خجالت میکشه ازم ، فقط درحد چند بار تو این چند ماه اخیر بغلش کردم و بوسش کردم و یکی دوتا عکس گرفتیم همین..
ولی جدی من نمیتونم اونو کنار کس دیگه ای تصور کنم و واقعا برای اینده میخامش ، نمیتونم و واقعا طاقت ندارم ببینم عسلم ، دخترم مال یکی دیگه شده.. و با کس دیگه ای تشکیل خانواده داده. اون دختره ، اتفاقا دختره قوی ایم هست. میتونه خودشو با شرایط سازگار کنه. ولی من نه.. اگه اونو از دست بدم اصلا حتی طاااقت دیدن عروسی و.. شو ندارم ، چه برسه به چیزا دیگه..)
یسری اشتباه تایپی هم بود چون تند نوشتم ایجاد شد ، ممنون میشم اگه ب طور کامل راهنماییم کنین چون اون تمام زندگیه منه و داروندارمه ..)