بچه ها دوست صمیمی من خیلی عجیبه .اوایل ارتباطمون خواهر بزرگم رفتار عجیبی باهاش داشت و نمی ذاشت باهاش برم بیرون و ...
ازش که می پرسیدم چرا میگفت این دختر جلو مامانش دختر خوبیه ولی در درون و دور از چشم مامانش یکم بدکاره.بعدا که دستش رو بشه کاسه کوزه ها سر تو میشکنه.راست هم میگفت.روز به روز دوس پسر عوض میکرد و باهاشون لاس میزد .لباسهای عجیب و ...ولی تا می رسیدیم در خونشون شالشو میکشید جلو رژ اشو پاک میکرد و...تا من خیلی شیتان تاتان دیده شم . آخرین باری که با هم رفتیم بیرون 1 ماه پیش بود.منم هی میس مینداختم هی پیام و زنگ و smsو...و هیچ جوابی نمی داد.
آخرین پیامی که بهم داد این بود که مامانم نمی ذاره به تو در ارتباط باشم. منم بلند شدم و هر چی هدیه بهم داد رو ریختم تو یه کیسه و رفتم در خونشون.
حالا مامانش اومده دم در یه عالمه داد و بیداد که تو و نگار(دوست دیگمون)نشستین زیر پای دخترم و ...
منم بهش گفتم گند کاری های دختر خرابتو ننداز گردن من. اگه حواست بهش بود که با استایل عروسی ساعت 5 صبح نره 3 شب برگرده اینجوری نمی شد.الان به حرف خواهرم رسیدم ولی بهش چیزی نگفتم که بفهمه پشیمونم. خیلی حالم بده. چیکار کنم ؟