دوباره همان لحظهی آشنا؛ لحظهای که سایهها بلند میشوند و مرز میان واقعیت و خیال محو میگردد. هجوم شب، تنها آمدن تاریکی نیست، بلکه آمدن تمام آن حرفهایی است که در ازدحام روز، جرأت گفتنشان را نداشتم. شب مثل یک موج سیاه، تمام دیوارهای دفاعی من را فرو میریزد و مرا تنها میگذارد با خودم؛ با تمام سوالات بیپاسخ و تمام تصویرهایی که در نور، پنهان بودند. چقدر ترسناک است که وقتی دنیا ساکت میشود، صدای فریادِ درون آدم، بلندتر از همیشه شنیده میشود...»