سلام
حال شما؟ خوبین؟
میخوام اتفاقی که سه روز پیش خونه مامانم افتاد رو تعریف کنم
بابای من یه کارمند بازنشسته هست که سال اخر کارش حقوقش بیست و خرده ای بود
الانو اطلاع ندارم چنده
و اسنپ هم کار میکنه برای سایر مخارج. داداشمم دانشجو و مجرده.
حالا داستان:
سه روز پیش ، با شوهرم خونه مامانم بودیم
مامانم یه لباسی رو که خودش دوخته بود پوشیده بود
من ۳بار با فواصل کوتاه گفتم:
لباست چقدر گشاده
کاش کمربند میزدی
حیف نشد پارچه رو حروم کردی.
اخه یه پیراهن گشاد بدون هیچ طرح و فلانی دوخت
یه روسری کوتاه هم که مال ۲۰سالگی های من بود هم گذاشت
اصلا افتضاح.
من قبلا هم چند بار در مورد لباساش بهش گفتم که مناسب نیستن
و این سری
فکر نمیکردم اصلا ناراحت شه چون ما با هم دوستیم.
ولی چون جلو شوهرم گفتم حس کوچیک شدن کرد
بعدش هم یه استوری از مادرزن یکی از پسرای فامیل شوهزم نشون دادم که کلا سرش لخت بود و استوری گذاشته بود
گفتم اینو نکاه کن
تو چرا روسزی میذاری
حالا اینقدرررررر نازاحت شد گفت چرا منو مقایسه میکنی و ول نمیکرد
بعدش اینقدرررر گفت و گفت و کفت
من کفتم خیلی درد داشت؟ تو بچکیامون ما رو با همه مقایسه میکردی.
و دو تا مثالم زدم.
کلا جو ناراحت شد و بعدش برگشتیم خونه
حالا شب بهم پیام داد
خلاصش این بود که چرا مامانمو جلو دامادش کوچیک کردم و به بدی یاد میکنم
در خالی که شوهر من همچین حسی نگرفت
و گفت مگه بابات پول میده لباس بخرم
من لباس نداشتم. این پارچه رو برای تاپ شلوارک شدن خریدم پلی چون جلو شوهر من وقتایی که خونشون میریم، لباس درست خسابی نداره اونو پیراهن بلند دوخت
حالا اینقدرررررررر حالم بده
دلم میخوادبراش لباس بخرم
ولی عمرا قبول کنه
و بیشتر غرورش میشکنه
بکین جیکار کنم
به چه مناسبتی لباس بخرم براش؟