باز باران با ترانه با گوهر های فراوان. می خورد بر بام خانه یادم آرد روز باران گردش یک روز دیرین خوب و شیرین توی جنگل های گیلان کودکی ده ساله بودم نرم و نازک چست و چابک با دو پای کودکانه می دویدم همچو آهو می پریدم از سر جو دور میگشتم ز خانه می شنیدم از پرنده از لب باد وزنده داستان های نهانی راز های زندگانی برق چون شمشیر بران پاره میکرد ابر ها را تندر دیوانه غران مشت میزد ابر ها را جنگل از باد گریزان چرخ ها میزد چو دریا دانه های گرد باران پهن میگشتند هرجا بس گوارا بود باران به چه زیبا بود باران می شنیدم اندر این گوهر فشانی رازهای جاودانی بشنو از من کودک من پیش چشم مرد فردا زندگانی خواه تیره خواه روشن هست زیبا هست زیبا هست زیبا
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
میبینیم که آخرش چه اتفاقی میوفته آسیب روحی روانی و...
من ازنسل زنانی ام که اگردلشان بگیرد،به جای شکستن وضومیگیرند...بجای فریادقرآن بازمی کنند..وبجای تکیه برآدمها،برآسمان تکیه میزنند🙂🌺افرادمذکردرخواست ندین باتشکر🙂هم علی مال من است وهم عمر♡داغ عشق هردودارم درجگر♡هردویاران پیامبربوده اند♡آن دوباهم چون برادربوده اند♡بینشان کینه نبودازیکدگر♡دردل فاروق واهل سنت است♡این چنین عشقی یک نعمت است♡
یه تعدادی شاید به ازدواج ختم بشه ولی خیلیاش هم تهش هیچی نیست فقط آسیب و از دست دادن فرصتهای بهتره
تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند! پس از غلبه، شک نکنید گردنتان را خواهد شکست...از این به بعد با اینهمه شواهد اگه کسی بهتون گفتن فلانی کاره ای نیست با پشت دست محکم بزنید تو دهنش .بچه های میناب لامرد ناوچه ی دنا ....اینها رو دیدی و باز خوشحال شدی از حمله ی دشمن به کشورت برو زندگیتو بطور جدی یه بررسی کن
رابطه ای که با حد و مرز و نظارت خانواده به قصد شناخت باشه چه اشکالی داره؟
باز باران با ترانه با گوهر های فراوان. می خورد بر بام خانه یادم آرد روز باران گردش یک روز دیرین خوب و شیرین توی جنگل های گیلان کودکی ده ساله بودم نرم و نازک چست و چابک با دو پای کودکانه می دویدم همچو آهو می پریدم از سر جو دور میگشتم ز خانه می شنیدم از پرنده از لب باد وزنده داستان های نهانی راز های زندگانی برق چون شمشیر بران پاره میکرد ابر ها را تندر دیوانه غران مشت میزد ابر ها را جنگل از باد گریزان چرخ ها میزد چو دریا دانه های گرد باران پهن میگشتند هرجا بس گوارا بود باران به چه زیبا بود باران می شنیدم اندر این گوهر فشانی رازهای جاودانی بشنو از من کودک من پیش چشم مرد فردا زندگانی خواه تیره خواه روشن هست زیبا هست زیبا هست زیبا
یه تعدادی شاید به ازدواج ختم بشه ولی خیلیاش هم تهش هیچی نیست فقط آسیب و از دست دادن فرصتهای بهتره
خیلیاشم که به ازدواج ختم میشه نهایتا ازینایی میشن که به هم اعتماد ندارن
طرف همسرش ده مین دیر کنه هزار تا فکر می کنه
(امیدوارم به سر کسی نیاد)
باز باران با ترانه با گوهر های فراوان. می خورد بر بام خانه یادم آرد روز باران گردش یک روز دیرین خوب و شیرین توی جنگل های گیلان کودکی ده ساله بودم نرم و نازک چست و چابک با دو پای کودکانه می دویدم همچو آهو می پریدم از سر جو دور میگشتم ز خانه می شنیدم از پرنده از لب باد وزنده داستان های نهانی راز های زندگانی برق چون شمشیر بران پاره میکرد ابر ها را تندر دیوانه غران مشت میزد ابر ها را جنگل از باد گریزان چرخ ها میزد چو دریا دانه های گرد باران پهن میگشتند هرجا بس گوارا بود باران به چه زیبا بود باران می شنیدم اندر این گوهر فشانی رازهای جاودانی بشنو از من کودک من پیش چشم مرد فردا زندگانی خواه تیره خواه روشن هست زیبا هست زیبا هست زیبا