پارت18🦦 ❤️
سپهر اومد طرفم و گفت : با بچها امشب اینجا هتل میگیریم /
چرا آخه؟ خب حرکت کنیم بریم سمت خونه /
بچها خسته شدن /
بی میل باشه ای گفتم و سپهر ماشینو پارک کرد و با بچها رفتیم هتل هرکسی برا خودش اتاق گرفت
من و سپی ام رفتیم تو یه اتاق
یه واحد کوچولو نقلی و یه خوابه بود
سپهر چمدون هارو گذاشت تو اتاق
و خودش راهی حمام شد
منم اول چک کردم در خونه قفل باشه که دیدم سپهر قفلش کرده
خیالم راحت شد و لباسام رو عوض کردم و یه تاپ شلوارک سفید پوشیدم و موهامو باز گذاشتم
رفتم تو آشپزخونه هیچی نبود بخورم یخچال خالی بود
بی حوصله رو تخت دراز کشیدم که چند دقیقه بعد سپهر لباس پوشیده اومد تیشرت و شلوارک مشکی پوشیده بود
رفت جلو آیینه موهاشو خشک میکرد و گفت
: بگیر بخواب چرا بیداری /
بد خواب شدم /
سپهر حوله رو گذاشت سر جاش و برگشت طرفم و گفت
: خوش گذشت این چند روز بهت؟ / راستشو بگم؟ / آره / نه/ خندید و کنارم رو تخت دراز کشید و گفت : چرا فسقلی /
خب دیگه خوش نگذشت / هیچی نگفت که گفتم : سپهر / ها/ سپهر من نمیخواستم بین تو و میترا رو بهم بزنم / تو مقصر نبودی بیخیال / خب الان چی میشه تهش قهر کرد باهات؟ / برگشت طرفم و گفت : چرا برات مهمه؟ / خب.. خب من نمیخوام جدا شدن اون از تو باعث بد اخلاقی تو با من بشه /
صورتمو تو دستش گرفت و لپمو با انگشتش نوازش کرد این حالت چشماشو دوست داشتم : بهار هیچکس قرار نیست رو رابطه من و تو تاثیر بزاره چه بودنش چه نبودنش / ولی خودت یبار گفتی هرچی میکشی از منه /
این حالت چشماش و صورتش برام عجیب بود : بهار تو از من چی میخوای /
گیج نگاهش کردم که کلافه دستی تو موهاش کشید و از اتاق رفت بیرون...
مگه چی گفتم بهش؟
اشکام روونه گونهام شدن پتو رو روی سرم کشیدم و خوابیدم