مدت بسیار زیادی از آخرین تاپیکی که گذاشتم میگذره . تو سیاه ترین روزای زندگیم ؛ تجربه تلخ خیانت رو تجربه کردم و با دوستای زیاد اینجا مشورت کردم ، اون موقع فقط ۲۳ سالم بود . چیزی که بدیهی بود ، رها کردن زندگی بود که در اون بهم خیانت شده بود ، اونم به بدترین شکل .
بعد با این شرایط خیلی از دوستان با نظراتی مثل اینکه طلاق نگیر بدبخت میشی ، به یک نگاه دیگه میبیننت و...منو خیلی ترسوندن و حالم رو بدتر کردن .
اینو مینویسم برا کسایی که شاید شرایط مشابه منو دارن ، مشورت کردن در مورد امور زندگیتون به ویژه تصمیمات مهم ..هیچ فایده ای نداره ، و غالبا آدم ها بر اساس زخم های خودشون راهنمایی میکنن .
با اون همه وحشتی که بهم منتقل کردن ؛ من ازدواج کردم دوباره ، الحمدلله خوشبخت شدم و هیچکس هم با نگاه بد منو ندید .
خداروشکر که به حرف بعضی از دوستان گوش ندادم 🙂