تا حالا شده از همه چیزو همه کس دلتون بگیره کلا ادمـ حسودی نیستم ولی شده ب همه چی حسادت کنید حتی ادمای مرده من احساس خستگی میکنم ن جسمی روحی از ادمای تنبل و تنبلی خوشم نمیاد ولی حوصله ندارم ظرفارم بشورم بماند داستان زندگیم چقد پیچیده و درد ناکه ولی امشب کلا عصبیو خستم مث ادمایی ک دعا براشون میگیرن خیلی دوست دارم فقط بزنمو بشکنم از صب کلی با خاهرم دعوا کردم تو روز کلی داد میزنم دیگه خودمم از خودمو رفتارام خسته شدم دوسدارم تغیر کنم ولی بازم نمیشه البته بگم من اکثرا اینجورم از قبلم بودم دست خودم نیست تاثیرات خانواده و فامیلاس از یه طرفم یه موضوعی کلا رو اعصابمه ک اونم مقصرش خودم بودم باز ن دوسدارم بخوابم ن بیدار بمونم اینم بگم ک منو خاهرم باهم زندگی میکنیم خواهرم کوچیکتره اون مثه منه مادر ندارم واز پدرم جدا هستیم خواهشا قضاوت نکنید فقط بگید کسی اینجور بوده مث ما خاهرم الان میگفت کاش خونمون شلوغ تر بود
یه برادرم دارم ک دیگه قوز بالا قوزه ناشکری نمیکنم ولی بخدا ۹۰ درصد غصه هامون برا اونه زن بی حیاش ۵ساله گزاشته رفته با دوتا بچه فقط درد وغم و زندان رفتنو بدبختیش برا منو خاهرمه بچه این بماند ک زنش حق داره یا اینمن نمیخام وارد اون موضوع بشم ولی مادرم انقد غصه زندگی این کثافتا رو خورد تا دق کرد و.......همش میگم کاش اینم دختر مث ما اخه ادم این همه زن ذلیل از رفتاراش حالم ب همه میخوره بخدا میره زندان بعد زنگ میزنه ک ما براش وثیقه بزاریم میاد بیرون دوباره همون ادمه یه زره تغیر نمیکنه دوباره زنگ وپیاماش با اون قاتل شروع میشه