بابام بشدت پسر دوسته و از همون اول ازم متنفر بود شاید باورتون نشه ولی هیچ موقع باهام حرف نمیزنه به جز در مواقع خیلی ضروری هیچ وقت اسممو نمیگه
از بچگی مامانمم از این مشکل سو استفاده میکرد و یکسره پشت سر بابام بد می گفت و میگفت یه جوری رفتار میکنه انگار تو رو از خونه بابام آوردم
همین باعث شد من از بابام فراری بشم موقعی که میومد خونه من تو اتاق می موندم وقتی اون خونه بود با هیچ کس حرف نمیزدم که نشنوه
هر نصیحتی بهم میکرد مامانم پشت سر مغزمو شست و شو میداد که برعکسشو انجام بدم
مثلا من خیلی کم غذا بودم بابام فحش میداد کتک میزد که باید بخوری جمعه ها چربی و گوشت می پخت و مجبورم میکرد بخورم
منم به حرفای مامانم که می گفت قد و وزن ات خوبه گوش دادم و نتیجه این شد که سرم رشد کرد و بدنم کوچیک موند مخصوصا شونه هام جوری که الان خجالت میکشم بیرون برم
یا وقت کنکورم رسید کتکم میزد که درس بخون
مامانم میگفت ولش کن شوهر کن
نتیجه این شد که درسم ول کردم
و تو سن ۲۴ سالگی یه اتفاقی فهمیدم همون طور که از بابام پیش من بد میگفته از منم پیش بابام بد میگفته و دلیل این همه کینه پدرم از من دختر بودن نبود بلکه دروغ هایی بود که مامانم میگفته
هنوزم نمیدونم چرا باهام این کار رو کرد:))))