دوسش دارممم چیکار کنمممم😭🥺قربونت برم
پسر فامیل دورمون و دیدم برای اولین بار اونم تا حالا من و ندیده بود
من کنار مادر بزرگم نشسته بودم اون داشت با مادر بزرگم صحبت میکرد نگاه من میکرد منم چشمش میخورد بهش دیگه نگاش نمی کردم رومکردم اون ور وقتی برگشتم همینجوری داشت نگاهم میکرد مادر بزرگم باهاش حرف می زد نگاه من می کرد حواسش نبود انگار
دیگه مادر بزرگم صداش کرد تا نگاهش کرد بار آخرم موقع خداحافظی یه نگاه کرد رفت
منم نه سلام کردم نه خداحافظی یه کارایی می کنم خودممم میمونم توش
نه یه آرایشی و نه لباس درستی چادر پوشیده بودم موهام از زیر روسری اومده بود بیرون خودش خوشتیپپپ یه عطری زده بود یه بویی میداد منم ساده دلم میخواد برم بغلش کنم بگم من دوست دارم
بار دوم که دیدمش بیشتر شبا میبینمش توی هیئت
یه خانم روانشناس هست اونجا فردا شب میخوام باهاش صحبت کنم کمکم کنه
دوسش دارم خوداا به مادرش و اینا سلام کردم نشسته بود بلند شد سلام کرد من گرم سلام کردم اونم گرم سلام کرد
ولی زود رفت از اونجا همین ک اومدم
خیلی به هم دیگه میاییم هر دومون ظریف سفید بور من ۱۸ اون ۲۳ ۲۴ سالشه
مذهبی مغروره از اینایی که خیلی باهمه گرم نمی گیره
بار دوم که دیدمش بیشتر شبا میبینمش توی هیئت
یه خانم روانشناس هست اونجا فردا شب میخوام باهاش صحبت کنم کمکم کنه
دوسش دارم خوداا به مادرش و اینا سلام کردم نشسته بود بلند شد سلام کرد من گرم سلام کردم اونم گرم سلام کرد
ولی زود رفت از اونجا همین ک اومدم
خیلی به هم دیگه میاییم هر دومون ظریف سفید بور من ۱۸ اون ۲۳ ۲۴ سالشه
مذهبی مغروره از اینایی که خیلی باهمه گرم نمی گیرن ولی مودبن