2777
2789

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

آها من فکر کردم کلااا تموم شد داشتم قاطی میکردم این چه پایانییه گره های مغزمون چی پس 🤦🏼♀️💔😄

نه فصل ۵ هنوز هست ولی یک سال دیگه میاد

خوشبحال اونا ک سال دیگه با فرام آشنا میشن و از اولش یک کله میشینن میبینن خیلی خوبه

برا اینکه گاونتر زدن توش


پشیمون شدم دیدم من اصلا سریالی که هنوز کامل نشده نمیبینم چون طاقت ندارم کی قسمت بعدش میاد

اینم هی تعریفش رو دیدم گفتم ببینم چطوریه نمیدونستم هنوز تموم نشده 😂🥲🫥الانم ک مثل معتادا هر قسمتش رو میشنیم نگاه میکنم آخرش به کجا میرسه امیدوارم داستان این نباشه که این چیزا تو خوابشونه یا تو کماهستن

نه فصل ۵ هنوز هست ولی یک سال دیگه میادخوشبحال اونا ک سال دیگه با فرام آشنا میشن و از اولش یک کله میش ...

هییی یه سال بعد من اصلا یادم نمیاد این سریال رو دیدم

واقعاا

کاش یک قانونی بود تا همه فصل هارو کامل نمیکردن حق پخش نداشتن

جاااان؟ یه سال😐😐😐

بگوووو چیشد

من دو قسمتش ندیدم


تنهام. ۱۸ سالگی، آدم خودش نصف جهان مشکلاته! از یه طرف درس و تست، از اون یکی طرف آینده مبهم، از اون یکی هم اضطراب که مثل مهمون ناخونده میاد و نمیره. تو سن ۱۸.۱۷ سالگیم چن بیماریو باهم دارم ولی نمیخام ناشکری کنم(خیلیاهم دارن مث من هستن)...خیلی از همسنامو میبینم درگیر کنکور و خوشگذرونی و...هستن ولی من با خانواده دارم بخاطر بیماری هام دست و پنجه نرم میکنم. حیف که ظرفیت تریاک و سیگار ندارم یا استفاده میکردم. شنیدم نباید بیماری هارو به کسی گف ولی من میگم خالی بشم. خداروشکر راضیم و زندگیم میگذرونم شماهم بگذرونین از خدا راضی باشین، خدا بدبختارو دوس داره اینطور شنیدم.

بگوووو چیشدمن دو قسمتش ندیدم

جید میفهمه که استخونای بچه ها میتونه از این جا ببرتشون بیرون پس قرار میزارن با تابیتا برن تو تونل برای همین با کمک بقیه درخت بطری و از ریشه درمیارن تا برن اونجا
مرد زردپوش که خودشو سوفیا جا زده میره پیش کلارا(یکی از دخترای خونه اجتماعات)بعد معلوم میشه اولین بارم نبوده هم رو میبینن و این از خودشونه
ازش میخواد به فاطیما ی معجون بده که مثلاً برای سلامتیشه ولی هرچی داد باعث شد بیشتر شبیه اون هیولاها بشه
یه طناب نردبونی هم درست کردن برای این که جید و تابیتا رو از تونلا دربیارن سوفیا اونم تاجایی که نازک بشه برید ولی کسی ندید😶🌫️😶
بعد هیچی دیگه جید و تابیتا میرن تو غار استخونارم پیدا میکنن ولی خب هیولاها میبیننشون
آها الجین هم میفهمه سوفیا ی ادم عادی نیست ی عکس پیدا میکنه که همین دختره سوفیا توشه و مال خیلی وقت پیشه طبیعتا تا الان نباید زنده میموند اگ ادم عادی بود ،
سوفیا هم اونو تو رستوران زندونی میکنه بعد بهش درخواست میده بهش کمک کنه در ازاش برگرده خونه الجین قبول نمیکنه میگه به دوستام خیانت نمیکنم سوفیا هم میفرستتش اون دنیا؟(کدوم دنیا نمیدونم 🤣)

حالا بوید و بقیه درخت رو از ریشه میکنن تا راه باشه برای بیرون اومدن تابیتا و جید از تونلا اما همون لحظه آسمون تو روز کامل سیاه میشه و هیولاها میان بیرون زلزله میاد صاعقه قرمز میزنه. طناب میندازن ک بیارنشون بیرون تابیتا تا نصف طناب میاد بریده میشه و میوفته پایین دیگه صدایی از جید وتابیتا نمیاد ایناهم مجبور میشن برگردن شهر چون تاریک شده بود و هیولاها داشتن میومدن
به خاطر این زلزله طلسم توی کلینیک میوفته زمین و همون هیولا که فاطیما به دنیا آوردش میاد اونجا و ماریل رو میکشه 🥺 دوست دختر کریستی، جیگرم کباب شداا
دوباره ک افتاب درمیاد میرن برای نجات جید و تابیتا فاطیما هم باهاشون میره چون میگه میفهمم کی هیولاها نزدیک میشن (داره تبدیل میشه)همونجا بهشون حمله میکنن فاطیما به بقیه میگه برید من جلوشونو میگیرم اونجا دیگه کاملا شبیه خودشون میشه
این وسطم سوفیا و کلارا تمام طلسم هارو از خونه ها جمع میکنن میندازن تو یه درخت که دیگه هیچی از مردم محافظت نکنه
آخرشم پسر سفید پوش رو نشون میده که به سوفیا میگه این بار میبازی (احتمالا چون تابیتا استخونارو پیدا کردن و فکرکنم )
سوفیا لعنتی خونسرد هم میگه باید دیییید و تماام تمام🎉😐


جید میفهمه که استخونای بچه ها میتونه از این جا ببرتشون بیرون پس قرار میزارن با تابیتا برن تو تونل بر ...

وایییییزی ماریل خیلیییی خوب بود خوشگلللل😭😭😭😭😭


فاطیما ک حدس میزدم کلا از اونا بشه

انگار این مرد زرد پوش خودشم طرف اون هیولاهاس ک میخاد اینا کلا اینجا بمونن

وای تف تو سوفیا حالم ازش بهم میخوره

تنهام. ۱۸ سالگی، آدم خودش نصف جهان مشکلاته! از یه طرف درس و تست، از اون یکی طرف آینده مبهم، از اون یکی هم اضطراب که مثل مهمون ناخونده میاد و نمیره. تو سن ۱۸.۱۷ سالگیم چن بیماریو باهم دارم ولی نمیخام ناشکری کنم(خیلیاهم دارن مث من هستن)...خیلی از همسنامو میبینم درگیر کنکور و خوشگذرونی و...هستن ولی من با خانواده دارم بخاطر بیماری هام دست و پنجه نرم میکنم. حیف که ظرفیت تریاک و سیگار ندارم یا استفاده میکردم. شنیدم نباید بیماری هارو به کسی گف ولی من میگم خالی بشم. خداروشکر راضیم و زندگیم میگذرونم شماهم بگذرونین از خدا راضی باشین، خدا بدبختارو دوس داره اینطور شنیدم.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز