ما همسایمون دهه دوم محرم هرشب دعا داره بعد دیشبی ما رفتیم دختر همسایمونم با دختر عموش اومدن کنار من نشستن دختر عموش البته جلو من بود تقریبا چون جا نبود بعد هیچی اینا هعی از همون اول هعی مسخره اینو اون میکردن در گوشی میخندیدن🤦🏻♀
تا رسیدن ب من حالا مداح اومده بود میخاست بخونه دختر همسایمون گفت کو ناخنات ببینم نشونش دادم با خنده گفت قشنگن (من خو قبلا ناخونام میخورم الان بلند شدن لاکشون زدم🤦🏻♀) هیچی دختر عموش رفت در گوش همی دخترهمسایمون با تمسخر گفت مگه میخان خطبه عقدش بخونن ناخون گذاشته 😐😐(چه ربطی داره اخه) بعد باهم هر هر مث بزی خندیدن منم چون ناراحت شدم ناخونامو قایم کردم بدتر خندیدن😪😒
دیگه نمیرم🥲🥺