من سه ماهمه وبه هیچکس نگفتم جز شوهرم ومامانم دیشب رفتم خونه خواهر شوهرم وگفتم یه زمینه سازی کنم کم کم متوجه شن بهشون گفتم احتمال داره حامله باشم پر رو پررو زنگ زده به فال قهوه دوستش اونم گفت نه این حالا حالا ها باردارنمیشه ومریضه هم خندم گرفت هم دلم شکست چون واقعا خوشحالی تو وجودش حلقه زد منم تو دلم گفتم لیاقتت همینه که نفهمی دیگه هم نمیگم خاک برسرش از دیشب انرژی منفی بهم داده همش فکرای الکی میکنم 😔😔😔😔😔