2777
2789
عنوان

بفرمایید روضه

32 بازدید | 1 پست

⚫️ گریه های امام سجاد در طول زندگی:


🔴 امام سجاد علیه السلام پس از واقعه کربلا تا آخر عمر اشک چشمش خشک نشد. حدود چهل سال بر پدر بزرگوارش گریست در حالیکه روزها را روزه میگرفت و شبها را به عبادت میپرداخت. هنگام افطار غلام آن حضرت غذایش را حاضر میساخت و عرض میکرد :غذایتان را میل کنید.


🟢 امام میفرمود: پسر پیغمبر را با شکم گرسنه و لب تشنه شهید کردند، آنقدر تکرار میفرمود و گریه میکرد تا غذا با اشک چشمش مخلوط میگردید..


🔷 یکی از غلامان حضرت گفت: امام سجاد روزی راه صحرا را در پیش گرفت،من در پی اش رفتم دیدم روی سنگ خشنی به سجده افتاده و صدای گریه اش بلند است و مکرر میفرماید:

لا اله الا الله حقاحقا، لااله الا الله تعبدا و رقا،لااله الاالله ایمانا و تصدیقا و صدقا..


❗️من تا هزار بار اذکار حضرت را شمردم!


آنگاه سر از سجده برداشت در حالیکه تمام صورت و محاسنش از اشک به حدی خیس بود که انگار آنرا شسته باشد..

گفتم: مولای من،وقت آن نرسیده که اندوهتان به پایان برسد؟


فرمود: وای برتو، یعقوب پیغمبر دوازده تا پسر داشت خدا یکی از آنان را پنهان کرد موی سرش از اندوه سفید شد و کمرش از غم خمید و دیدگانش را به سبب گریه از دست داد، درحالیکه میدانست فرزندش زنده است.


من پدر و هفده نفر از بستگانم را دیدم که به خون آغشته روی زمین افتاده اند پس چگونه اندوهم پایان پذیرد و گریه ام بکاهد...


🏴أَیْنَ الطّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِکَرْبَلاءَ...


یا امام سجادم😭💔


#شهادت_امام_سجاد

#امام_زمان


#جهادتبیین

#منتظران.ظهور

#ادمینیازهرا

#ڪُـپیبـٰاذِڪرِصَلواٰتـ🌺

ـ ـ ـ ـ ــــــــــ•●•ـــــــــــ ـ ـ ـ ـ

my chnl ↷


@heIPersmehdi

⚫️بعد از کربلا چه گذشت...


روز دوازدهم محرم🏴


🔻 در این روز دفن شهدای کربلا توسط قبیله بنی اسد و با راهنمایی و نظارت امام سجاد (علیه السلام) که به صورت معجزه به کربلا برگشته بود تا اجساد را شناسایی و دفن کنند، در کربلا صورت گرفت.


🔻چون اسرا را وارد کوفه کردند ابن زیاد دستور داد تمام مردم شهر در قصر اجتماع کنند

🔻سر حسین ابن علی علیه السلام در داخل سپر کنار ابن زیاد قرار داشت،با چوب بر لب و دندان ابی عبدالله می زد و میخندید...


🔻زید ابن ارقم که از صحابه رسول خدا بود وقتی مشاهده کرد ابن زیاد ضربات خود را مانند باران بر لب و دندان ابی عبدالله وارد میکند... صدا زد:


ابن زیاد!! چوب را از لبان حسین بردار که بخدا قسم مکرر در مکرر دیدم که رسولالله این لبها را میبوسید...

سپس شروع به گریستن کرد...


🔻ابن زیاد گفت:

خدا همواره چشمانت را بگریاند که برای پیروزی خدا گریه میکنی!

اگر نبود که پیر و خرفت شده و عقلت را از دست داده ای، میدادم همین الان سرت را از بدنت جدا کنند!


🔻زید گفت: پسر زیاد با امانت رسول خدا چه کردی...؟!

سپس از مجلس خارج شد و گفت: شما مردم عرب از امروز همگی برده خواهید بود که پسر پیغمبر خدا را کشتید و پسر مرجانه را امیر خود قرار دادید تا نزدیکان شما را بکشد !


🔻حضرت زینب سلام الله علیها در حالیکه پست ترین لباسها را بر تن داشت در گوشه ای از مجلس ابن زیاد نشست . زنان و کنیزان اطرافش را گرفتند.


🔻 ابن زیاد سه بار پرسید:

این زن که اینچنین گوشه نشینی اختیار کرده کیست؟ کسی جواب او را نداد تا اینکه یکی از زنان گفت:

ایشان زینب دختر فاطمه دختر رسول خداست.


🔻این بار ابن زیاد با شماتت گفت:

خدا را سپاس که شما را کشت و حرکتتان را باطل گردانید.


🔻زینب کبری فرمود:

خدا را حمد میکنم که به وسیله پیامبرش مارا گرامی داشت و از پلیدیها پاک ساخت، همانا فاسق رسوا میشود و فاجر دروغ میگوید و او غیر از ماست پسر مرجانه!


🔻ابن زیاد گفت:

دیدی خدا با برادرت چه کرد؟


🌷حضرت زینب فرمود:

من جز زیبایی و خوبی چیزی ندیدم،

اینها جماعتی بودند که خدا شهادت را بر ایشان مقدر کرده بود و به قتلگاه آمدند.

و روزی خدا میان تو و ایشان را جمع میکند و با تو مخامصه میکنند آنگاه خواهی دید که پیروز کیست،

مادرت به عزایت بنشیند پسر مرجانه.


🔻ابن زیاد از نحوه ی پاسخگویی حضرت زینب به خشم آمد و خواست او را بکشد.

عمروبن حریث گفت: این زن از مصیبت نزدیکانش ناراحت است و نباید اورا مواخذه کرد.

🔻ابن زیاد : خدا قلب مرا شفا داد و راحت نمود از طرف برادر سرکش تو و پیروانش!

🔻حضرت زینب فرمود: بجانم قسم بزرگان مرا کشتی و خاندان مرا نابود ساختی و ریشه های مرا بریدی ،اگر اینها شفای توست..،پس شفا یافتی!


🔻ابن زیاد با مغالطه گری گفت: این زن شاعر و سخنور است مانند پدرش!


🔻سپس ابن زیاد نگاهی به اسرا انداخت و امام زین العابدینصلى الله عليه وسلم را دید و پرسید: کیست این؟

گفتند: علی ابن الحسین صلى الله عليه وسلم.

🔻ابن زیاد: مگر خدا علی ابن الحسین صلى الله عليه وسلم را در کربلا نکشت؟


🔻امام سجاد فرمودند: برادر دیگری داشتم به اسم علی که شما او را کشتید .


🔻 ابن زیاد با وقاحت فریاد کشید:

نه خدا او را کشت!


🔻امام سجاد فرمود: آری خدا جان هرکس را هنگام مرگ میگیرد و هیچکس نمیمیرد مگر به اذن او.


🔻 جسارت و حاضرجوابی امام خشم ابن زیاد را برانگیخت و فریاد زد: تورا چنین جراتی است که جواب مرا میدهی!!جلاد نفسش را بگیر!


🔻حضرت زینب با شنیدن این سخن از جا پرید و امام سجادصلى الله عليه وسلم را در بغل گرفت و گفت: پسر مرجانه! خونهایی که از ما ریختی کافی نیست برایت ؟ غیر از این جوان چه کسی را برای ما باقی گذاشتی؟ اگر میخواهی اورا بکشی اول مرا بکش!


🔻 ابن زیاد نانجیب شرمنده شد و با تعجب گفت: چه خویشاوندی عمیقی! براستی حاضر است با او کشته شود..


📘ارشاد ص228،

📘طبری 371/7

📘 نفس المهموم ص 404

📘 کامل 81/4


#دوازدهم_محرم

#حضرت_زینب صلى الله عليه وسلم

#امام_سجاد صلى الله عليه وسلم


#نَشـــــــر=صَــــدَقِہ جاریِہ

┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄

رهایی از گناه

╭┅────────────┅╮

@Rahaie_az_gonah110

╰┅────────────┅╯

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108