منو شوهرم سنتی اشنا شدیم بد ی مدت ارتباط ازدواج کردیم حس میکنم شوهرم منو نمیخواد منم ب خاطر خونوادم به خاطر ی سری چیزا نمیتونم از رابطه بیام بیرون ولی همش بم میکه خب اگه من بدم چرا نمیزی
نمیدپنم چیکار کنم قفل میشم
خیلی برام سنگینه این حرف دیشب دعوامون شد منو گذاشت رفت خونه بابام بودیم واقعا منو گذاشت رفت مجبور شدم برای اینکه خونوادم نفهمن برگردم نمیخوام خونوادش بفهمن این با من اینطوری رفتار میکنه اونا منو خیلی ازار دادن حالام که بفهمن بچشون اینجوریه ذوق مرگ میشن حالم خیلی بده داغونم داغون دیشب انقد خودمو زدم هی میگف نزن
ولی نمیتونستم گیر افتادم من برا این زندگی زحمت کشیدم من بلند فکر کردن بهش یاد دادم حالا خیلی راحت میگه هرچی داریم بردار برو
لصلا برام مهم نیس