سال شهر غریب بودم تنهایی بچه هامو بزرگ کردم
یه روز دیگه نتونستم بمونم
برگشتم شهر خودم
یه مهمونی گرفتم توش سر غذا دعوا بدی شد
همه با ما قطع ارتباط کردن جز پدر مادرامون
چهارسال گذشته
پدرمم از دست دادم
مادرم هم همش با خاله هام و دختر خاله هامه
تنها تر از قبل شدم
خواهرمم از اول گرم نبود