ببین ، ۳۵ ،۴۰ سال پیش بابام داشت از خود اون خیابون اصلی روبروی میدون نماز خونه میخرید، به مامانم میگفت به محل کار نزدیکه و ....
مامانم جنگ و دعوا ، نه ، میخوای من از تهران ببری بیابون.
الان ببین چه اباد و گرون.
داداشام رفتن تو کار بابام، اونروز مامانم میگه کاش تو خونه داشتیم، بچه ها موندن تو راه خونه و اسلامشهر.
درسته منطقه ی مهاجر پذیر بوده ، ولی در کل ، همه جور آدم داخلش هست