این هفته همش بدبیاری آوردیم.دخترخوندم مریض شد.ماشین خراب شد کلی خرج کردیم.همسرم مریض شد کلا از یک شنبه دیگه ما زندگی نکردیم.الانم دوباره دخترخوندم دندونش که سه روز پیش پر کرده خالی شده،باید شنبه سه ساعت راه بریم شهرستان پیش دکترش.
دختر کوچیکمم همش بی دلیل بهانه میگیره گریه میکنه تو خواب می پره اصلا اینجوری نبود
اون دختر دیگمم زیر ۱۰ سال هس،معلوم نیس کجا چیزی شنیده چی یادگرفته چی شده نصفه شب میاد با ترس اتاق ما هی گریه میکنه میگه یه آقاهه یه آقاهه هرچی میگم کسی نیس آروم نمیشه این بچه ها همشون شبا تنها راحت می خوابیدن حسم میگه از بچه ای کسی یادگرفتن یا ترسوندنشون
نمیدونم هرچی هس این هفته پیرشدم کم آوردم دیگه
کم کم دارم می ترسم از این همه بدبیاری،خیلی سخت بود اصلا خودمم الکی با همسرم دعوا میکردم انگار زده بود به سرم.