بیا عشق پریشانم که سامانم دهی امشب
فروغ دیده میجویم به چشمانم دهی امشب
تب آیینه سنگین از تبسم های شیرین ات
گران گردم ز لبخندت چو ارزانم دهی امشب
ز سوز سرد تنهایی شود قالب تهی از جان
به لطف گرم آغوشت بیا جانم دهی امشب
رفاقت می کنم من با غم نا دیدنت اما
بیا آهنگ پایان را به هجرانم دهی امشب
هزاران آرزو در سر ، مرادم سبز می گردد
کلید گنج دستت را به دستانم دهی امشب
...