جالبیش اینه اصلااا طرف تایپم نیستاااا
ن اخلاق ن هیکل ن خانواده
باهم رل نبودیم فقد اشنا شدیم اولش پسش زدم نخواستمش
بعد اینکه هدافظی اینا کردم برای صدمین بار چون ولکن نبود
من نشستم فک کردم گفتم حاجی پسر خوبیه هاااا
بعد یروز من رفتم سراغش و خب اون دیگ بام سرد بود
این اتفاقا تو ۶ ۷ ماه اتفاق افتادا
جونم برات بگه ک یماه پیش ب خاسته خانوادش نامزد کرده
و منم چجور بگم نمیدونم بخاطر چی دقیقا ناراحتم ولی خیلی ناراحتم شبو روز عر میزنم گریه میکنم غصه میخورم
بیشتر ب این غصه میخورم ک پسره یماهه عقد کرده و پشیمونه میخاست طلاق بگیره چون خیلی دعوا اینا دارن
و برا اینمیسوزم ک چرا زمونه مارو تو تقدیر هم قرار داد ولی فرصت زندگی کردن کنار همو نداد
بازم میگم طرف اصلا تایپم نیست ولی نمیدونم چ مرگمه